فاطمه ساداتفاطمه سادات، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

فاطمه سادات ضربان زندگیمون

خدایا یعنی من انقدر...

1394/4/29 12:04
217 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق مامان

دیشب قرار بود با کالسکه ات بریم بیرون اما بابایی کالسکه رو گذاشته بود تو پارکینگ.وقتی میرفت سر کار گفت اینم کلید پارکینگ خیلی حواست بهش باشه که گمش نکنی اخه همین یه دونه هست منم گفتم خیالت راحت.顔気持ち*゜ のデコメ絵文字

شب که شما بیدار شدین رفتی رو openآشپزخونه و میخواستی کلید رو برداری منم ازت گرفتم تا گمش نکنی.وقتی میخواستم برم کالسکه رو بیارم تا بریم بیرون دیدم کلید سر جاش نیست 顔気持ち*゜ のデコメ絵文字.واااااااااااای顔気持ち*゜ のデコメ絵文字

تموم خونه رو زیر و رو کردم اصلا هیچی یادم نمیومد که کلید رو کجا گذاشم دیگه داشتم کلافه میشدم بدنم خیس عرق بود خیلی ناراحت بودم.نمیدونم شما اونو یه جایی انداخته بودی یا خودم اونو یه جایی گذاشته بودم.وقتی دنبال کلید میگشتم مدام حرف های بابایی تو ذهنم میومد که میگفت مواظب باش تا گمش نکنی顔気持ち*゜ のデコメ絵文字

از خوش شانسی من برق کوچمون قطع بود و کوچه هم تاریک برا همین بابایی خودش اومد دنبالمون برا همین متوجه نشد ولی آخر شب مجبور شدم بهش بگم.خیلی ناراحت شد ودعوام کرد.顔気持ち*゜ のデコメ絵文字

بابایی خودش دوباره شروع کرد به گشتن خونه.من بهش گفتم که فایده ای نداره

اما چند دقیه بعد کلید رو تو اتاق خواب پیدا شد اونم به وسیله بابا顔気持ち*゜ のデコメ絵文字

بعد از این ماجرا خیلی ناراحت بودم .顔気持ち*゜ のデコメ絵文字 .با خودم میگم شاید اینا از علایم الزایمر باشه

کلا از وقتی زایمان کردم فراموشی هام خیلی زیاد شدن

دوست دارم

پسندها (1)

نظرات (3)

همراه رایانه
31 تیر 94 12:12
همراه رایانه مرکزی شبانه روزی برای پاسخگویی به سوالات رایانه ای و موبایل تلفن تماس : 9099070345 ادرس سایت : www.poshtyban.ir
مامان افسانه
31 تیر 94 12:19
سلام دوست خوبم به چیزایی فکذ میکنیاااااا آلزایمر چیه از کار زیاد و درگیری ذهنی پیش میاد که ادم چیزی رو فراموش کنه که کجا گذاشته
مامان مبینا
1 مرداد 94 17:17
مامانی الزایمر کجا بوده من فکر میکنم چون روی اون خیلی حساس بودیه اینچوری شده بود